تور
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم ~ نام یکی از پادشاهان اسطورهای در شاهنامه است او فرزند دوم فریدون و قاتل برادرش ایرج بود.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary gauze ; net ; save all واژه هاى شامل تور ـ (29)
- اسم نوعی پارچه نخی نازک و لطیف و سوراخ سوراخ.
- اسم نوعی دام برای صید ماهیان و پرندگان، حیوانات بافته شده از نخهای محکم. تور کردن، شکار کردن. تله، قفس، دام.
- اسم نوعی ابزار، شبکهای از الیاف که برای شکار و ماهی گیری بکار میرود
- اسم سفر سیاحتی گروهی. گردش، سیر، مسافرت، هر نوع سفر برنامه ریزی شده به یک یا چند مقصد و برگشت به مبدأ، گشت (فره)
- اسم نوک تبر.
- اسم به شکل تُوْرَ :(towra) در گویش گنابادی یعنی جیب ، کیسه ، شال ، خورجین ، کیف
- اسم به شکل تُوْر :(towr) در گویش گنابادی یعنی صید ، شکار ، طعمه.
- صفت رنگ سیاه، تیره و تاریک.