قیم
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- قَ یْ یِ
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary bigbrother ; executor ; guardant ; guardian ; protector واژه هاى شامل قيم ـ (4)
- صفت راست، معتدل.
- اسم متولی وقف.
- اسم آن که عهده دار سرپرستی کودکی یتیم
- اسم دلاک، کیسه کش.