نشاسته
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم مادهای است سفید و بی بو و بی مزه تهیه شده از گندم یا سیب زمینی که هم استفاده خوراکی دارد و هم برای آهار دادن پارچه و ساختن چسب و... به کارمی رود.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary amylum ; farina ; starch واژه هاى شامل نشاسته ـ (13)
- اسم نشانده.
- اسم کاشته.
- اسم تعیین کرده، منصوب.
- اسم نشاسته