بادام
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم درخت یا درختچهای از تیرة گل - سرخیان با میوهای که تازه اش سبز و کرکدار است ولی به تدریج پوستش سخت میشود که مغز آن شیرین، خوراکی و روغن دار
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary almond واژه هاى شامل بادام ـ (11)
- اسم بادام
- اسم نام میوه