elemental

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(elemental): بازگشت به واژه elemental elemental analysis elemental worship اصلى ،عنصرى ،مربوط به عناصر،ابتدائى قانون ـ فقه : مقدماتى کلمات مرتبط(2)
  2. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary el·e·men·tal adj. Pronunciation: ˌ e-lə- ' men-t ə l Function: adjective Date: 15th century 1 a : of, relating to, or being an element specifically : existing as an uncombined chemical element b (1) : of, relating to, or being the basic or essential constituent of something : FUNDAMENTAL (2) : SIMPLE , UNCOMPLICATED c : of, relating to, or dealing with the rudiments of something : ELEMENTARY d : forming an integral part : INHERENT 2 : of, relating to, or resembling a great force of nature –elemental noun –el·e·men·tal·ly \-t ə l-ē\ adverb
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}