روم
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم موی، زهار.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary واژه هاى شامل روم ـ (18)
- اسم یکی از امپراتوران باستان که همهی اروپا را زیر سلطه داشت.
- اسم (رُوم): در گویش گنابادی یعنی خجالت، شرم، حیا داشتن، رودربایستی داشتن ( معمولا این واژه به صورت مرکب «رُومنَمِش» یا روم نمیشه بکار میرود و معنای فعل منفی را میدهد).
- اسم در شاهنامه اقصاء نقطه غربی مرز کشور کاموس در برههای، و مشرق سرزمین کاموس که به سپیجاب منتهی میشد یعنی اراضی ترکانچین.