برنده
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary conductive ; cutter ; cutting ; deferent ; dissolvent ; incisive ; scissile ; trenchant ; winner ; winning واژه هاى شامل برنده ـ (38)
- صفت دارای ویژگی یا توانایی بریدن.
- صفت تیز، بران.
- صفت جدی، مؤثر و سخت.
- صفت دارای برد.
- صفت پیروز، موف
- اسم برنده