equilibration

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version ميزان کردن ،تعادل جويى( در نظريه پياژه)،موازنه شيمى : متعادل کردن روانشناسى : تعادل جويى
  2. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary equil·i·brate Pronunciation:     i- ' kwi-lə- ˌ brāt Function:           verb Inflected Form:  &nbsp -brat·ed ; -brat·ing Date:               1635 transitive verb : to bring into or keep in equilibrium : BALANCE intransitive verb : to bring about, come to, or be in equilibrium   –equil·i·bra·tion \- ˌ kwi-lə- ' brā-shən\ noun   –equil·i·bra·tor \- ' kwi-lə- ˌ brā-tər\ noun   –equil·i·bra·to·ry \-brə- ˌ tōr-ē, - ˌ to ̇ r-\ adjective ]]>
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}