دیکتاتور
زبان مبدأ: فارسی
/web.archive.org/
معنی فارسی
- صفت دستوردهنده، دیکتهکننده و مستبد بویژه حکام مستبد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary dictator ; pendragon واژه هاى شامل ديکتاتور ـ (1)
- صفت همچنین نام قطعهای از دربآسانسور که در لولاییو آروم میبنده (آرامبند) و تا آخر میبنده. بالای در نصبه.
* فرانسوی یا انگلیسی: اسمفاعل Dictation از فرانسه به فارسی راهیافته.