ورزش
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم فعالیت بدنی سازمان یافته که برای تقویت قوای جسمانی و کسب مهارتهای حرکتی انجام میشود.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary callisthenics ; exercise ; exercitation ; pastime ; ploy ; practice ; practise ; sport ; training واژه هاى شامل ورزش ـ (28)
- اسم تمرین، کار پیاپی و مرتب؛ انجام حرکات بدنی خاص برای تقویت عضلات.