متر
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم (ریاضی): واحد استاندارد بینالمللی اندازهگیری طول تقریبا معادل مسافتی که نور در ۱/۲۹۹۷۹۲۲۵۸ ثانیه طی میکند.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary meter ; metre واژه هاى شامل متر ـ (20)
- اسم (مجاز): وسیلهای به صورت نواری باریک و درجهبندی شده از فلز، پارچه یا جنس دیگر که برای اندازه گیری طول و عرض اشیاء استفاده میشود.