راست
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت مستقیم، بدون انحراف؛ مقابل چپ.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary apeak ; bolt ; erect ; plumb ; prick ; right ; sheer ; straight ; straightforward ; straightish ; true ; truthful ; truthfully ; upright ; virgate ; wooden واژه هاى شامل راست ـ (69)
- صفت سالم، بیعیب.
- صفت اصطلاحی است سیاسی که به افراد محافظه کار مخالف با هرگونه دگرگونی و تحولات انقلابی اطلاق میشود این اصطلاح ب رگرفته از انقلاب فرانسهاست که در مجمع ملی آن محافظه کارها در سمت راست مجلس مینشستند.
- صفت پنجگاه؛ یکی از هفت دستگاه موسیقی ایرانی است و آن از لحاظ مقام با ماهور اختلافی ندارد. معمولاً راست پنجگاه را در تار در مایه «وفا» و در ویولن در مایه «سل» یا «لا» مینوازند.
- صفت درست، صحیح، صواب، دقیقاً.