گلو
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم قسمت جلوی گردن، مجرای غذا و هوا در درون گردن، حل
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary fauces ; gorge ; gula ; gullet ; lane ; pharynx ; throat ; throttle ; weasand ; weasand weazand ; weazand واژه هاى شامل گلو ـ (18)
- قید لوله یا مجرای باریکی که یک مخزن را به دهانه پیوند میدهد (فنی)
- قید سخت خواهان آن کس بودن.
- اسم گلو