هلو
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم درختی از تیرة گل سرخیان و از دستة بادامیها که دارای میوة آب دار شفت و هستة ناهموار درشت
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary peach واژه هاى شامل هلو ـ (1)
- اسم گونههای مختلف هلو عبارت از شفتالو و شلیل و هلو انجیری هستند که همگی میوههایی ریزتر از هلو دارند. ؛ ~پوست کنده کنایه از: شخص خوش بر و رو، خوش آب و رنگ و دارای طراوت جوانی.
- اسم ریسمانی که کودکان از جایی آویزند و بر آن نشینند و در هوا آیند و روند؛ ارجوحه، تاب.
- اسم هلو