رهبر

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. صفت پیشوا.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary bellwether ; fuehrer ; fuhrer ; guide ; headsman ; leader ; pilot ; premier ; premiere ; rector ; skipper ; steerer واژه هاى شامل رهبر ـ (12)
  3. اسم رهبر
  4. اسم 👌. واژه‌ی «رهبر» در فارسی نو ترکیبی‌ست از: رَه ← «راه» ← اوستایی raθa- (راه، مسیر) ← پهلوی rah -بَر ← از «بردن» ← اوستایی bar- (بردن، حمل‌کردن) ← پهلوی bar- بنابراین «رهبر» در اصل یعنی «راه‌برنده» یا «کسی که راه را می‌برد/پیش می‌برد» که در فارسی نو به معنای «پیشوا، قائد» آمده است. --- منابع معتبر: 1. حسن انوری، فرهنگ بزرگ سخن، تهران: سخن، ذیل «رهبر». 2. احمد تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، تهران: سمت، ۱۳۷۶، بخش واژه‌های اوستایی و پهلوی. 3. کریستن‌سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه‌ی رشید یاسمی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۳۲. 4. بارتولومه، کریستیان، Altiranisches Wörterbuch (واژه‌نامه‌ی زبان‌های ایرانی باستان)، Leipzig, 1904 → مدخل raθa- و bar-. 5. مکنزی، دیوید، A Concise Pahlavi Dictionary, Oxford, 1971 → مدخل rah, bar. 6. بنونیست، امیل، Le Vocabulaire des Institutions …
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}