بالش
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم واحد مقیاس برای زر و سیم.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary bolster ; head rest ; pillow واژه هاى شامل بالش ـ (7)
- اسم بالشت: وسیلهای به شکل کیسه چهارگوش که آن را با مادة نرمی مثل پر، پنبه، پشم شیشه یا اسفنج پر کرده و در هنگام خواب یا استراحت سر را روی آن میگذارند، متکا، مسند.
- صفت نمو، بالیدن.
- اسم بالش