کفش
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم پوششی برای محافظت پا که از دو بخش رویه چرمی، پلاستیکی، یا پارچهای و کف یا زیره محکم ساخته می شود.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary brogan ; footgear ; footwear ; shoe ; tennis shoe واژه هاى شامل کفش ـ (61)
- اسم نوعی پوشش که پا را محافظت میکند و معمولاً از جنس چرم است، پاپوش.
- اسم پا در کفش کسی کردن کنایه از: موجب اذیت و آزار کسی شدن.
- اسم پا در یک کفش کردن کنایه از: در عقیده خود پافشاری کردن.
- اسم کفش پیش پای کسی جفت کردن کنایه از: عذر کسی را خواستن، رفع مزاحمت کسی را از خود کردن.
* *" کَفش" واژه ای پارسی است که در زبانِ پهلوی نیز بوده است: در زبانِ پهلوی " کَفشَگ/کَفشَک" به چمِ " کفش/shoe" بوده است. در زبانِ پهلوی " کَفشگار" به چمِ " کفاش، کفش دوز/shoemaker" بوده است. واژگانِ نامبرده به روشنی با واژه یِ " کَف" پیوند دارند. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . پَسگَشت ( reference ) : در رویبرگِ…