دامن
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت پاکدامن، پرهیزکار، مق تَردامن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary lappet واژه هاى شامل دامن ـ (33)
- اسم دامان:
- اسم بخش پایین جامه.
- اسم کنارة هر چیز.
- اسم گستره، پهنه.
- اسم آغوش، بغل. ؛~آلوده بدکار، بدنام. ؛~از چیزی برافشاندن ترک آن چیز کردن. ؛ ~افشاندن الف - کوچ کردن، سفر کردن. ب - ترک کردن، روگرداندن. ؛~ به کمر زدن کنایه از: آماده شدن برای انجام کا
- اسم پا در ~کشیدن یا آوردن کنایه از: الف - ترک آمد و شد کردن. ب - قرار داشتن. ج - کناره گرفتن.
- اسم دامن
#پا در ~کشیدن یا آوردن کنایه از: الف - ترک آمد و شد کردن. ب - قرار داشتن. ج - کناره گرفتن.