امتحان
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم جمع امتحانات؛ سئوال کردن بصورت کتبی یا شفاهی برای سنجش میزان اطلاعات و آموختههای جواب دهنده؛ آزمودن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary assay ; exam ; examination ; experiment ; probation ; probational ; quiz ; shibboleth ; temptation ; trial ; try واژه هاى شامل امتحان ـ (25)
- اسم آزمایش، تجربه.