مصر
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- کشوری باستانی و مهم در شمال افریقا و ساحل دریای سرخ و دریای مدیترانه، که تمدن رود نیل آن معروف و مراکز سیاحتی و باستانی آن عبارت است از اهرام ثلاثه و مجسمه ابوالهول.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary clamorous ; demanding ; exigent ; insistent ; persistent ; precarious ; pressing ; shrill ; stickler ; strenuous واژه هاى شامل مصر ـ (7)
- اسم واقع شونده میان دو چیز، حد میان دو چیز. جمع: امصار.
- اسم اصرار کننده، (پافشاری).