i advised him to go there
زبان مبدأ: انگلیسی
ترجمه به فارسی
- واژهنامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(i advised him to go there): بازگشت به واژه i advised him to go there advised go him there to به صلاح او دانستم که برود،مصلحت ديدم که برود کلمات مرتبط(5)