ماندن
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اقامت کردن، عقب افتادن، درمانده و ناتوان شدن، شبیه بودن، مانند بودن، تعجب کردن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary abide ; be ; hang up ; lie ; remain ; settle ; stall ; stand ; stay ; subsist واژه هاى شامل ماندن ـ (39)
- شکیبیدن، صبر کردن.
- سپردن، واگذاردن.
- باقی گذاشتن، به جا گذاشتن.
- ایستادن