پرده
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم پوشش، حجاب.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary blind ; curtain ; membrane ; pall ; patagium ; purdah ; screen ; tympan ; tympanon ; veil ; window shade واژه هاى شامل پرده ـ (89)
- اسم پارچهای که بر پنجره بیاویزند.
- اسم نوا، گاه.
- اسم هر یک از بخشهای نمایش که با افتادن پرده، صحنه عوض میشود.
- اسم مجازاً آن چه که مانع خوب دیدن یا شنیدن میشود.
- اسم لایة نازکی از بافتها که سطح اندام را میپوشاند.
- اسم حجله.
- اسم حرمسرا.