کلک
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم فن، حقه، استعداد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary kelek ; pen واژه هاى شامل کلک ـ (3)
- اسم چیزی شبیه قایق ساخته شده با چوب و تخته و چند خیک باد کرده.
- اسم قایقی است که از به هم پیوستن چند قطعه چوب، نی یا الوار ساخته میشود، گاه چند مشک پر از هوا نیز به زیر آن میبندند.
- اسم (عامیانه): حیله، فریب، نیرنگ، نیش.
- اسم (عامیانه): بغل، آغوش.
- اسم پیزر، بردی.
- اسم خامه، قلم، انگشت.
- اسم در گویش تونی و گویش گنابادی به انگشت کوچک دست و پا گویند ، زکاوت ، تیزهوشی ، زرنگی ، هوش.
- اسم شوم، نامبارک.
- اسم چهار دندان تیز درنداگان.
- اسم ناب.