کلک

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. اسم فن، حقه، استعداد‌.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary kelek ; pen واژه هاى شامل کلک ـ (3)
  3. اسم چیزی شبیه قایق ساخته شده با چوب و تخته و چند خیک باد کرده.
  4. اسم قایقی است که از به هم پیوستن چند قطعه چوب، نی یا الوار ساخته می‌شود، گاه چند مشک پر از هوا نیز به زیر آن می‌بندند.
  5. اسم (عامیانه): حیله، فریب، نیرنگ، نیش.
  6. اسم (عامیانه): بغل، آغوش.
  7. اسم پیزر، بردی‌.
  8. اسم خامه، قلم، انگشت.
  9. اسم در گویش تونی و گویش گنابادی به انگشت کوچک دست و پا گویند ، زکاوت ، تیزهوشی ، زرنگی ، هوش.
  10. اسم شوم، نامبارک.
  11. اسم چهار دندان تیز درنداگان.
  12. اسم ناب.
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}