پروانه
زبان مبدأ: فارسی
/web.archive.org/
معنی فارسی
- اسم نام عمومی هر یک از تیرة پروانگان جزو ردة حشرات که گونه و اقسام متعدد دارد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary billet ; butterfly ; fan ; indult ; licence ; license ; licensure ; moth ; paper ; pass ; permission ; permit واژه هاى شامل پروانه ـ (35)
- اسم پروانه، جانوری درنده شبیه شغال که به دنبال شیر حرکت میکند و بازماندة شکار آن را میخورد. سیاه گوش و چاوشی هم گویند.
- اسم اسبابی به صورت چرخ پره دار چرخان یا پنکه مثل پروانة کشتی.
- اسم نوشتهای رسمی که به دارندة آن اجازة کار معینی را میدهد مثل پروانة وکالت.
- اسم جواز، اجازه نامه.
- اسم حکم، فرمان پادشاهان.
- اسم دلیل، رهبر.
- اسم یکی از گوشههای همایون.
- اسم یک فرد از تیره پروانگان جزو رده حشرات که گونه ها و اقسام متعدد دارد.