پیل
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم یا فیل. ممکن است اصطلاح باستانی میان پیل و فیل، پیل صحیحتر باشد و پی در ساختار کلمه به معنی چربی عامل چاقی و بزرگی است.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary bishop ; cell ; elephant واژه هاى شامل پيل ـ (6)
- اسم یکی از مهرههای شطرنج به شکل فیل.
- اسم دستگاهی که نیروی حاصل از فعل و انفعالات شیمیایی را به صورت الکتریستة جاری درمی آورد.
- اسم پول