رعیت
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم عموم مردم.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary bondman ; citizen ; cottar ; cotter ; helot ; peasant ; vassal ; villein واژه هاى شامل رعيت ـ (2)
- اسم کسانی که به کِشت و زرع برای یک مالک میپردازند.
- اسم بنده، مردم تحت فرمان پادشاه.