سام
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم ورم یا درد و بیماری. دارای سم، سمّی.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary phlogiston واژه هاى شامل سام ـ (5)
- اسم نام پهلوانی اسطورهای در شاهنامه، رئیس دودمان زابلیان و همچنین پدر زال و جد رستم که گاهی ملقب به سام نیرم و سام نریمان است.
- صفت زهردار، ذوسم، سام ابر.
- اسم سام پسر نوحنبی است که بدوران متقدمتر مربوط میگردد. این را هم باید افزود که واژه سام با واژه آرسام قرابت دارند.
- اسم خیزران (واحد آن سامه)
- اسم ورم، درد، بیماری.
- اسم سبیکه زر و سیم.