سبک

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. اسم طرز، شیوه.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary buoyant ; fashion ; flyaway ; frivolous ; gossamer ; levigate ; levity ; light ; light minded ; lightsome ; mode ; order ; phraseology ; portable ; soft ; structure ; style ; thin ; trepan ; volatile ; way واژه هاى شامل سبک ـ (127)
  3. اسم روشی خاص که هنرمند ادراک و احساس خود را بیان می‌کند.
  4. اسم سَبُک: در پهلوی سپک sapuk در بیت زیر قید است به معنی چُست و چالاک ، تند ، شتابان بکار رفته است . . ( ( هرانچ از گل آمد چو بشناختند سبک ، خشت را ، کالبد ساختند ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 267. )
  5. اسم فلز ذوب شده را در قالب ریختن.
  6. صفت کم وزن.
  7. صفت چست، چالاک.
  8. صفت شخص بی وقار.
  9. صفت مجرد.
  10. قید زود، بی درنگ.
  11. قید سبکبال، بی غم.
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}