خیمه
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم چادر انفرادی معمولا از چوب و پارچه، که در گذشته در میادین جنگ معمولا به تعداد زیاد پیرامون چادر اصلی برپا میشد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary canopy ; hovel ; tabernacle ; tent ; wigwam واژه هاى شامل خيمه ـ (17)
- اسم نمایش عروسکی. یکی از هنرهای نمایشی که در آن عروسکها را از پشت پرده یا خیمه کوچکی به وسیله سیم یا نخ به حرکت درآورند و یک تن از داخل خیمه به زبان آنها سخن گوید.
- اسم خیمه روی آب زدن کنایه از: کار بی ثبات یا زیان آور انجام دادن.