کنگره
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم مجلسی متشکل از نمایندگان چند دولت یا عدهای دانشمند برای بحث و گفتگو، همایش (فره)
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary congress ; crenation ; indentation ; jag ; knurl واژه هاى شامل کنگره ـ (22)
- اسم مجلس قانون گذاری ایالات متحده امریکا.
- اسم شرفه، دندانه، دندانههای بالای دیوارها و بلندیهای هرچیزی.
- اسم کنگره
- اسم مجمعی از دانشمندان و یا سیاستمداران که دربارهی مسایل علمی یا سیاسی بحث کنند.
* فرانسوی