گلیم
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم نوعی فرش که از پشم میبافند. ؛ ~ خود را از آب درآوردن کنایه: از عهدة کار خود برآمدن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary kilim واژه هاى شامل گليم ـ (1)
- اسم گلیم
- اسم پوششی معروف که از موی بز و گوسفند بافند. جامه پشمین معروف که از پشم میش بافند.