گو
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم (گَ):هر چیز گرد و گلوله مانند.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary واژه هاى شامل گو ـ (39)
- اسم (گُ): گوی که آن را با چوگان بزنند.
- اسم (گُ): زمین آماده شخم زدن.
- اسم (گَ، گُ): زمین پست، مغاک، گودال.
- اسم گُو :(gow) در گویش گنابادی یعنی گاو ، انگار ، اینطور که از اتفاقات و شواهد برمیآمد
- اسم گودال
- اسم مدفوع
- صفت دلیر، پهلوان.