استعمار
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم : تسلط پیدا کردن کشور قوی بر کشوری ضعیف بهطور مستقیم، با اختیار گرفتن قدرت سیاسی آن کشور و بهرهکشی ناعادلانه از منابع اقتصادی آن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary colonialism ; colonization واژه هاى شامل استعمار ـ (3)
- اسم آبادانی خواستن.
- اسم آباد کردن کشور به ظاهر و غارت و چپاول آن در نهان.
- فعل استعمار کسی در مکان؛ باشندهی آن جای کردن او را: استعمره المکان؛ باشنده آن جای گردانیدن او را.
- فعل آبادان کردن خواستن. آبادانی کردن خواستن. معمور کردن. تعمیر.
- فعل زندگانی خواستن. زندگانی دادن.
- فعل در اصطلاح کنونی استعمار به معنی تصرف عدوانی دولتی قوی مملکتی ضعیف را و غصب اموال و پایمال کردن حقوق و فعال مایشائی وی در آنجا.