استعمار

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. اسم : تسلط پیدا کردن کشور قوی بر کشوری ضعیف به‌طور مستقیم، با اختیار گرفتن قدرت سیاسی آن کشور و بهره‌کشی ناعادلانه از منابع اقتصادی آن.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary colonialism ; colonization واژه هاى شامل استعمار ـ (3)
  3. اسم آبادانی خواستن.
  4. اسم آباد کردن کشور به ظاهر و غارت و چپاول آن در نهان.
  5. فعل استعمار کسی در مکان؛ باشنده‌ی آن جای کردن او را: استعمره المکان؛ باشنده آن جای گردانیدن او را.
  6. فعل آبادان کردن خواستن. آبادانی کردن خواستن. معمور کردن. تعمیر.
  7. فعل زندگانی خواستن. زندگانی دادن.
  8. فعل در اصطلاح کنونی استعمار به معنی تصرف عدوانی دولتی قوی مملکتی ضعیف را و غصب اموال و پایمال کردن حقوق و فعال مایشائی وی در آنجا.
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}