افروختن
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- فعل روشن کردن، روشن کردن آتش، روشن کردن چراغ.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary fire واژه هاى شامل افروختن ـ (1)
- فعل روشن شدن. تند شدن آتش. خشمگین شدن.
- فعل هندواروپایی ماده ماضی abrōxt و ماده مضارع abrōz در زبان پهلوی، از ماده ماضی abi-raux-ta* همساخته از ریشه -rauk و پیشوند abi و پسوند ماضی ساز ta و ماده مضارع abi-rauč-a* همساخته از همان ریشه و پیشوند abi و پسوند مضارع ساز a در زبان ایرانی باستان، از ریشه -leuk* به چم درخشیدن و نور دادن در زبان هندواروپایی. مقایسه شود با lūx به چم روشنی در زبان لاتین.
- فعل کنش روشن کردن آتش، چراغ و مانند آن .کنش روشن شدن، درخشان شدن.