شرق
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم سمتی که خورشید از آن برمیآید؛ اگر رو به شرق بایستی دست راستت رو به جنوب خواهد بود، مشرق، خاور.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary east ; orient واژه هاى شامل شرق ـ (7)
- اسم شِرَقْ: در گویش گنابادی صدای برخورد اعضای بدن در هنگام کتک کاری یا ضربه خوردن را گویند، چسپیدن ضربه، اثر کردن ضربهای که زده شده.