اتم
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم : کوچکترین ذرّه سازنده هر عنصر شیمیایی که همه خواص آن عنصر را داشته باشد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary atom ; atomy ; frustum ; haet ; monad ; mote واژه هاى شامل اتم ـ (20)
- اسم : کوچکترین جزء یک عنصر که خواص آن عنصر را دارا میباشد و با چشم دیده نمیشود.
- صفت تمامتر، کاملتر.
- صفت اَتُم یا اَتَمّ ممکن است در زبان معیار باستان بصورت اَتِم تلفظ شده باشد؛ اَتِم در زبان بهاری به معنی گوشت خودم است.