اتم

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. اسم : کوچکترین ذرّه سازنده هر عنصر شیمیایی که همه خواص آن عنصر را داشته باشد.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary atom ; atomy ; frustum ; haet ; monad ; mote واژه هاى شامل اتم ـ (20)
  3. اسم : کوچکترین جزء یک عنصر که خواص آن عنصر را دارا می‌باشد و با چشم دیده نمی‌شود.
  4. صفت تمامتر، کاملتر.
  5. صفت اَتُم یا اَتَمّ ممکن است در زبان معیار باستان بصورت اَتِم تلفظ شده باشد؛ اَتِم در زبان بهاری به معنی گوشت خودم است.
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}