خیره
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت ویژگی حالت نگاه کردن به چیزی با دقت و بدون برداشتن چشم از آن یا پلک زدن گاهی تا حد از دست دادن قدرت دید.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary agaze ; glaring ; steadfast واژه هاى شامل خيره ـ (22)
- صفت ایجاد کننده این حالت در چشم.
- صفت (مجاز): با حیرت و سرگشتگی، با حالت بهت و شگفتزدگی.
- صفت با خیرگی.
- صفت (قدیم): بیجهت و سبب، بدون دلیل منطقی، به بیهودگی.
- صفت (مجاز): خودخواه، گستاخ.
- صفت نیکو، نیکوکار. خیّر جمع: خیرات.
- صفت منتخب، برگزیده.
- صفت کار نیک.
- صفت سرگشته، شگفت زده. متحیر، بیهوده،
- صفت لجو