تعبیه
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم چیزی را در جایی نصب کردن؛ کار گذاشتن؛ قرار دادن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary appliance ; improvisation ; lash up ; shebang ; shift واژه هاى شامل تعبيه ـ (5)
- اسم آراستن، آماده کردن.
- اسم فراهم آوردن مقدمات هر کاری.