تعارف
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم خواستن از کسی، همراه با ادب و معمولا بهاصرار، که عملی را انجام دهد یا دعوتی را بپذیرد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary chivalry ; comity ; compliment ; salutation واژه هاى شامل تعارف ـ (2)
- اسم خوشامد گفتن.
- اسم پیشکش دادن.
- اسم اظهار آشنایی کردن.
- اسم در فارسی به معنی اغراق در ادای احترام و سپاسگزاری.
- اسم پیشکش. هدیه. تحفه
- اسم تعارف شاهعبدالعظیمی: تعارف ظاهری و غیرواقعی، تعارف توخالی.