اختیار
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم آزادی عمل، قدرت اراده. میل و خواست. گزیدن، انتخاب کردن. آزادی عمل.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary adoption ; attribution ; authority ; authorization ; blank cheque ; clearance ; credential ; liberty ; mandate ; option واژه هاى شامل اختيار ـ (22)
- اسم (فلسفه): حالت ارادی انسان برای انجام دادن کاری یا ترک آن.
- اسم (تصوف): حالتی که در آن، سالک اراده خالق را بر اراده خود ترجیح میدهد و به آن عمل میکند.