شوهر
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم همسر زن، شوی، شو، مردی که با زنی ازدواج کند، مرد زندار.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary husband ; man واژه هاى شامل شوهر ـ (31)
- اسم شُوْهَرْ: در گویش گنابادی (گبری) یعنی همخوابه قانونی (شُوْ) که (هَرْ) همیشه کنار جفتش میخوابد.(رک : هَرْشُوْ)
- اسم بعل (بَعْل).
- اسم زوج. شوی. جفت. همسر. میره. حلیل. مرد آنگاه که زن گرفته باشد.