شوهر

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. اسم همسر زن، شوی، شو، مردی که با زنی ازدواج کند، مرد زن‌دار.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary husband ; man واژه هاى شامل شوهر ـ (31)
  3. اسم شُوْهَرْ: در گویش گنابادی (گبری) یعنی همخوابه قانونی (شُوْ) که (هَرْ) همیشه کنار جفتش میخوابد.(رک : هَرْشُوْ)
  4. اسم بعل (بَعْل).
  5. اسم زوج. شوی. جفت. همسر. میره. حلیل. مرد آنگاه که زن گرفته باشد.
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}