اخطار
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم خطرها. کارهای بزرگ که مستلزم خطر کردن است. در خطر افکندن. جمع خطر.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary alarm ; alarum ; caveat ; monition ; notice ; notification ; premonition ; prenotion ; signal ; talking to ; tip off ; warning واژه هاى شامل اخطار ـ (8)
- اسم گوشزد کردن، ابلاغ و اعلام کردن. اگهی، اعلام، هشدار.