ارباب
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم خان، فئودال. صاحب و مالک منطقهای.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary boss ; buckra ; esquire ; liege ; lord ; master ; monsieur ; overlord ; padrone ; seignior ; squire ; suzerain واژه هاى شامل ارباب ـ (11)
- اسم آقا، رئیس، بزرگ.دارا، مالک، صاحب مِلک. خداوندگار. جمع رب.
- اسم عنوانی معمولا برای بزرگان زرتشتی. ارباب کیخسرو، ارباب جمشید.
- اسم ارباب ممکن است در زبان معیار باستان به صورت اَر - باب قابل تجزیه باشد؛ و به معنی همسر ایدهال، گزینه مناسب همسری و مانند بوده است.