ارباب

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. اسم خان، فئودال. صاحب و مالک منطقه‌ای.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary boss ; buckra ; esquire ; liege ; lord ; master ; monsieur ; overlord ; padrone ; seignior ; squire ; suzerain واژه هاى شامل ارباب ـ (11)
  3. اسم آقا، رئیس، بزرگ.‌دارا، مالک، صاحب مِلک. خداوندگار. جمع رب.
  4. اسم عنوانی معمولا برای بزرگان زرتشتی. ارباب کیخسرو، ارباب جمشید.
  5. اسم ارباب ممکن است در زبان معیار باستان به صورت اَر - باب قابل تجزیه باشد؛ و به معنی همسر ایده‌ال، گزینه مناسب همسری و مانند بوده است.
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}