اشباع
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم طول و تفصیل.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary glut ; imbibition ; impregnation ; satiation ; saturation ; suffusion واژه هاى شامل اشباع ـ (17)
- اسم پُر، بسیار. سیر گردانیدن.
- اسم : تبدیل واکه کوتاه به واکه بلند، مانند تلفظ کردنِ افتادن.
- اسم : حالتی از مایع که در آن، مایع نتواند ماده بیشتری در خود حل کند.