روان
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم نَفْس ناطقه.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary cursive ; easy ; fluent ; fluid ; ghost ; glib ; handy ; liquid ; profluent ; psyche ; smooth ; spirit ; versatile ; voluble واژه هاى شامل روان ـ (33)
- اسم (روانشناسی): مجموعه قوای ذهنی معطوف به هوش، حافظه، و عاطفه که استعداد و کیفیت رفتاری شخص را مشخص میکند.
- اسم (ادیان): آنچه موجب زنده بودن جاندار میشود، جان، روح.
- اسم آنچه جریان دارد، رونده، حرکت کننده، جاری، ساری.
- اسم در حال رفتن.
- اسم (مجاز): ملایم و نرم، به آرامی.
- اسم بی درنگ، بلافلاصله.