to be on one's track
زبان مبدأ: انگلیسی
ترجمه به فارسی
- واژهنامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(to be on one's track): بازگشت به واژه to be on one's track be on to track رد کسيرا گرفتن ،مراقب حال کسى بودن ،زاغ سياه کسى راچوب زدن کلمات مرتبط(5)