دریاچه
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم (جغرافیا): تودهای آب که در فرورفتگیهای روی خشکیها محصور مانده است و از دریا کوچکتر است.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary laguna ; lake ; loch ; lough ; pond ; slew واژه هاى شامل درياچه ـ (12)
- اسم دریای کوچکی که به اقیانوس راه ندارد.