بیرون
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم فضایی که نسبت به فضای محدود و مشخصی گستردهتر و بازتر و از آن جداست، خارج.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary abroad ; away ; external ; out ; outdoor ; outdoors ; outside ; similitude ; surface ; without واژه هاى شامل بيرون ـ (99)
- اسم ظاهر یا قسمت یا سطح خارجی چیزی، آنسوی چیزی.
- اسم محلی که برای وقت گذرانی به آن جا میروند.