خزیدن
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- فعل حرکت کردن با کشیدن بدن برروی زمین.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary crawl ; creep ; glide ; grovel ; prog ; ramp ; slime ; slither ; worm واژه هاى شامل خزيدن ـ (1)
- فعل روی سینه و شکم خود را به روی زمین کشیدن.
- فعل آهسته به جایی درآمدن و در کنجی نهان شدن.
- فعل سینهخیز رفتن.